اسباب بازی و بازی فکری در فروشگاه اینترنتی 6خونه
اسباب بازی و بازی فکری در فروشگاه اینترنتی 6خونه

داستان خرگوش های بازیگوش

 

یکی از بهترین روش های آموزش به کودکان از طریق شنیدن داستان می باشد .که امروزه بسیاری از روانشناسان برای حل اختلالات کودکان از قصه درمانی استفاده می کنند  .

هدف‌ آموزشی این داستان  :

این داستان به درک مفهوم روشن کردن فضای تاریک و نترسیدن از تاریکی کمک می کند.

 

به نام خداوند بخشنده مهربان

یه روز دوتا خرگوش بازیگوش که اسم یکیش خال خالی و اسم دیگری پشمک بود مثل همیشه پشت درخت ها و زیر بوته ها مشغول بازی قایم موشک بودن اونا خیلی همدیگر رو دوست داشتن و خیلی هم بازیگوش بودن… یه روزصبح که پشمک دنبال خال خالی رفت تا مثل هر روز صبح با همدیگه بازی کنن.. اونا اول رفتن سراغ دوستاشون و کلی سروصداراه انداختن وبازی کردن…. بعد باهمه حیوانها رفتن کنار رودخونه واز ماهی پیرخواستن تا داستان امروز را براشون تعریف کنه… بعدش خال خالیو پشمک مثل همیشه به سراغ گلا رفتن و برای خودشون گردنبند گل درست کردن… نزدیک ظهر گرسنشون شدو رفتن کنار درخت های تمشک ویعالمه تمشک چیدن وآخرکارهم بخاطر دست و صورتشون که قرمز شده بود کلی از همدیگه خندیدن ..بعد رفتن سراغ بازی قایم موشک اینقدر با هم بازی کردن که اصلاً یادشون رفت داره نزدیک غروب میشه اونا همینجوری از خونه دور میشدن تا رسیدن به رودخونه …. یه موقع خال خالی در حالیکه داشت پشت درخت چشم می گزاشت تا پشمک بره وهرجا دوست داره قایم بشه ،متوجه شد هوا خیلی تاریک شده …خال خالی فورا پشمکو صدا کرد… اما هرچی پشمک و صدا میکرد پشمک فکر میکرد که خال خالی میخواد از جایی که پشمک قایم شده خبردار بشه برای همین اصلا جواب نمیداد …اون همینجوری پشت بوته ها قایم شده بود…خال خالی به پشمک گفت پشمک می خوام یه چیز مهم بهت بگم …ما اینقدر سرگرم بازی بودیم که نفهمیدیم هوا تاریک شده الان اگر بخوایم بریم خونه هوا تاریک تر میشه و ممکنه مسیر خونه رو گم کنیم…. پشمک از پشت بوته ها سرش آورد بیرون و نگاهی به هوا کرد و دید که خال خالی راست میگه همه جا تاریک شده…پشمک گفت خالخالی بیا تا امشب رو زیر این درخت با همدیگه باشیم و از بوته کنار اون سنگ،هویج هارو از زیر زمین بکنیم و امشب رو اینجا زیراین درخت سبز بگذرونیم…. پشمک دست خالی خالی رو گرفتو و رفتن بوتهای هویج رواز زیر درخت جدا کردن و نشستن به خوردن.. همینطوری که هوا تاریک میشد شب شد و همه حیوانها بخواب رفتن…بعد از مدتی، خواب به چشمای پشمک و خال خالی اومد …پشمک سرشو گذاشته بود رو شکم خالی خال و خوابیده بود خالی خالی هم به درخت تکیه داده بود… یخورده از شب گذشته بود که دو تا چیز محکم خورد وسط کله خال خالی…خال خالی فوراً از خواب بیدار شدو دور و برشو نگاه کرد… در همین موقع دید که از نزدیک دریاچه صدای خش وخش برگهای درخت فندق بگوشش میرسید…پشمک که هنوز خواب بود و سرش رو روی شکم خال خالی بالا پایین میشد ..از تکون خوردن خال خالی بیدار شد.. خال خالی گفت پشمک فکر کنم یه حیوون وحشتناک اونجا هست ببین صدای خش وخش برگها همینجوری زیاد و زیادتر می شه و وبه ما هی داره نزدیک‌تر می‌شه..پشمک محکم خال خالی روگرفته بود توی بغلش وخال خالی هم محکم دستای پشمک رو گرفته بود و هر دوتاشون از ترس می لرزیدن تااینکه دیگه صدای خش خش برگها نمیومد خال خالی و پشمک پیش خودشون فکرکردن که یه حیوون وحشی اونجا قایم شده و می خواد به اونا حمله کنه در همین لحظه بود که یه چیز محکم داخل آب افتاد واونا بیشتر ترسیدن و همینجوری میلرزیدن …بعد پشمک به خال خالی گفت که خال خالی کاش رفته بودیم توی خونه گرم ونرم خودمون . یعنی این چه صدایی بود که از سمت رودخونه اومد… نکنه اون یه حیوان وحشی با دندونای تیزه که اول رفته سراغ رودخونه تا ماهی ها رو بخوره بعد بیاد سراغ ما …حتماً یه حیوون شکم‌گنده هست که اینقد چی میتونه بخوره… در همین لحظه بود که از سمت دریاچه ،صدای خرناس وحشتناکی اومد …پشمک و خال خالی خیلی ترسیده بودن و همینجور عقب عقب می رفتن و پشت درخت قایم می شدن … صدای خرناس همینجوری بلند و بلندتر می شد وبه اونها همینطور نزدیک تر….خال خالی گفت که پشمک بهتر بریم روی درخت تا اگه این حیوون وحشتناک بخواد بهمون حمله کنه نتونه ما رو بگیره… اونا فورا از درخت بالا رفتن وهمینجور همدیگرو توی بغل گرفته بودن ومیلرزیدن… یه کرم شبتاب که در شب از خودش نور میداد یه روشنایی کوچیکی،روی درخت برای خودش به وجود آورده بود… در همین لحظه خال خالی به پشمک گفت پشمک اونجا رو نگاه کن کرم‌شبتاب مثل یک چراغ داره از خودش نور میده انگاراون مثل ما از چیزی نترسید ه…کرم شبتاب از سایه پشمک وخال خالی که روی درخت میلرزید متوجه شد دو خرگوش روی درخت هستن ..اون رفت جلو به اونا سلام کرد و گفت بچه ها چرا انقدر رنگ وروتون پریده… چرا انقدر شما ترسیدین.. چرا دارین می‌لرزین … دندوناتون چرا داره به هم میخوره …پشمک گفت سلام کرم شب تاب شبت بخیر… ما پایین درخت خوابیده بودیم که، صدای خش خش برگ ها از خواب بیدارمون کرد …بعدش یه صدای وحشتناک از سمت دریاچه اومد و با صدای خرناسی که هی داشت بهمون نزدیک می شد، تصمیم گرفتیم بیاییم روی درخت… که تورو دیدیم …کرم شبتاب گفت خیلی خب دیگه نترسین .. امشب روی درخت پیش من بمونین و راحت استراحت کنین… من هم با نوری که از خودم میدم همه جا رو روشن می کنم صبح به اتفاق هم دیگه، از درخت پایین میریم و میریم اون حیوون وحشتناک رو پیدا می کنیم وبحسابش میرسیم… بعد از صحبتهای کرم شب تاب خرگوش ها با خیال راحت روی شاخه درخت به خواب رفتند .. صبح زود کرم شب تاب، خال خالی و پشمک روصدا کرد و گفت بهتره بریم و اون حیوون وحشتناک رو پیدا کنیم… خال خالی وپشمک به محض اینکه چشم وا کردن.. اتفاق‌های دیشب اومد توی ذهنشون … اونا کرم شبتاب رو گذاشتن روی شونشون و از درخت اومدن پایین.. اول رفتن سراغ، بوته‌ای که از زیرش صدای خش خش برگها می اومد …اونا با ترس و احتیاط پشت بوتهارو یواش یواش کنار زدن و دیدن.. ای وای.. صدای خش خش برگ های دیشب صدای پای خانم لاک پشتی بوده.. لاکی جون مزرعه.. لاکی جون مهربون ومعروف خودمون که توی مسابقه با صبر وپشتکارش ازمون برددد …..خال خالی نگاه پشمک کرد و با خنده گفت سلام لاکی جون…. لاکی سرش را از توی لاکش بیرون آوردو نگاهی به بچه‌ها کرد و گفت سلام شما اینجا چه کار می‌کنین… چرا اومدی نزدیک دریاچه…خرگوشا جریان دیشب رو براش تعریف کردن و گفتن ما از صدای پای تو که روی برگها می خزیدی خیلی ترسیده بودیم و فکر میکردیم یه حیون وحشی داره بما نزدیک میشه… لاک پشت مهربون خندید و گفت من دیروز به اون طرف دشت به خونه خواهرم رفته بودم و وقتی که نزدیک غروب ازخونه خواهرم حرکت کردم بسمت خونه ،تصمیم گرفتم شب رو کنار دریاچه بخوابم… برای همین پاهام دیگه خیلی خسته شده بود و یواش یواش به زیر یکی از بوته ها رفتم واونجا سرموکردم توی لاکم و خوابیدم..خال خالی و کرم شب تاب و لاک پشت هر ۴ تاشون با هم زدن زیر خنده… درهمین لحظه پشمک کنجکاو شد وگفت پس صدای وحشتناکی که از سوی رودخونه اومد صدای چی بود؟پس ۴ تاشون به اتفاق هم دیگه رفتن کنار رودخونه… وقتی رفتن کنار خونه دیدن یک چوب خیلی بزرگ توی رودخونه هست … همینطور که اونا داشتن چوب رو با درخت فندق مقایسه میکردن سرشونو کردن بالا ودیدن سنجاب راه راه دستشو زده به کمرشو داره اونا رو نگاه میکنه… گفتن سلام سنجاب خانم… سنجاب به اونها سلام کرد و گفت سلام صبح همگی بخیر… چی شده که همه امروز کنار رودخانه جمع شدن… لاک پشت ماجرای دیشب را برای سنجاب راه راه تعریف کرد و گفت ما اومدیم کنار رودخونه تا ببینیم اون صدای وحشتناک صدای چی بوده… سنجاب از روی شاخه سرخوردواومد پایین و گفت که آها فهمیدم چی شده من بچه های زیادی به دنیا آوردم که مجبور شدم بخاطر تهیه غذاشون لونمو پر از فندق کنم ..بخاطر همین شاخه سنگین شده بود… بعدش ازبس که بچه هام توی لونه شیطونی کردن .. شاخه درخت ترک برداشت در همین لحظه چند تا از فندق ها افتاد پایین …خال خالی همون لحظه سرشو خاروند گفت آآها پس وقتی من خواب بودم و چند تا چیز محکم به سرم خوردو از خواب بیدار شدم حتما به خاطر افتادن فندوق‌ها بوده ….بعد دوباره نگاه به سنجاب کرد و گفت پس یعنی صدای وحشتناک رودخونه از کجا اومده؟ سنجاب خندید و گفت آخه وقتی شاخه ترک برداشت من فوراً بچه سنجاب ها و فندق ها رو از این شاخه به شاخه دیگه جابجا کردم در همین موقع شاخه شکستو افتاد توی آب دریاچه… لاک پشت نگاهی به سنجاب و خرگوش کرد و همه با هم زدن زیر خنده… در همین لحظه پشمک گفت پس اون صدای خرناس وحشتناکی که میومد چی بود… سنجاب گفت آهان فهمیدم چی میگی… یه نگاه به پشت سرتون بندازین… در همین لحظه همه سرشونو نگاه کردن.. دیدن.. قورباغه چاقالوی شکمو دستشو گذاشت زیر سرشو روی آب داره حرکت میکنه خانم سنجاب گفت این صدای خروپف آقا قورقووری هست که به خاطر اینکه زیاد چی میخوره شبها خروپف زیادی میکنه و ما دیگه میدونم که این صدا صدای خروپف آقا قورقوریه هست… اون انقدر خوابش سنگین و عمیق هست که من مطمئن بودم از صدای شکستن درخت هم از خواب بیدار نمیشه در همین لحظه قور قوری چشماشو باز کرد دستشو گذاشت زیر سرش و همینجوری که روی آب می‌رفت به همه سلام کرد… اونا هم به آقا قورقوری سلام کردن و… کرم ابریشم ماجرای دیشب را برای قورباغه تعریف کرد…آقا قورقوری که بلند بلند روی آب می خندید ..بلند شد نشست روی برگها و گفت آره اینجا همه با صدای خروپف من آشنا هستن.. بچه ها هیچ چیزی توی تاریکی شب برای ترسیدن وجود نداره …اتفاقاً همه ستاره های آسمون منتظر هستن که خورشید بره خونشون ، پشت ابرها واستراحت کنه تا ستاره ها از پشت پنجره اتاقتون به شما چشمک بزنند وبگن تا صبح بیدارن تا شما راحت بخوابین..اگر شب نباشه ستاره ها غمگین میشن و نمیتونن شمارو نگاه کنن… و شما هم زیبایی اونارو بین ابرها نمیتونین ببینین… بعد قورقوری پرید زیر آب وبا خودش یه چراغ خواب خیلی خوشگل آورد که داخلش یه ستاره اکلیلی می‌درخشید … قوری به خال خالی و پشمک گفت بچه ها این چراغ خوابو پدربزرگم به من هدیه داده من شبها اینجا به خاطر نور ستاره هایی که روی دریاچه میوفته، نیاز به چراغ خواب ندارم پس بهتره اینو هدیه بدم به شما می‌توانین از این چراغ خواب توی تاریکی استفاده کنید. چون ستاره داخل اون که پر از اکلیل هست و به شما چشمک میزنه توی تاریکی شب مشخص میشه …خرگوش ها با خوشحالی اون چراغ خواب و گرفتن و از همه خداحافظی کردن وبه سمت تپه‌های سنگی رفتن و همینطوری لحظه شماری می کردن که شب بیاد تا چراغ خواب ستاره دار شون روشن بشه و بشینن به چراغ ها ستاره دار نگاه کنن.. بچه های عزیزم هر وقت توی شب توی تاریکی سوال براتون پیش اومد و خدای ناکرده از چیزی ترسیدین …بهتره صبح با مادرتون برین و اونجا رو نگاه کنی و ببینین که هیچ چیزی برای نگرانی توی شب وجود نداره بلکه چیزهای زیادی هست که می تونین ازش لذت ببرید مثل ستاره های زیبا مثل چراغ خواب های قشنگتون و مثل دیدن خواب های رنگارنگتون که نیاز هست چشمهای پراز رمزورازتونو،، توی تاریکی روی هم بذارین و خواب های قشنگ ببینین حالا اگه گفتین دیگه توی تاریکی شب چه چیزایی وجود داره که برای شما جذاب و دوست داشتنی هستند.

نویسنده : خانم ساناز آذرفرسا

هنرمند گوینده : خانم ساناز آذرفرسا

ویرایشگر :لیلاشفیعی

ویرایشگر: زهرا فاطمی

تمامی مطالب مربوط به سایت 6خونه می باشد و حق کپی رایت آن محفوظ است . در صورت تمایل به انتشار مطالب بادرج لینک امکان پذیر می باشد

اگه داستان رو دوست داشتین، روی دکمه سبز رنگ ضربه بزنید و اونو برای پدر و مادرای دیگه به اشتراک بزارید

1 دیدگاه. ارسال دیدگاه جدید

ما منتظر نظرات و پیشنهادهای شما هستیم.ما رو خوشحال کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید

داستان های دیگه رو هم بشنوید و بخونید و با دیگران به اشتراک بزارین

دراور کودک فروزن

دراور پلاستیکی 4 کشو آذر طرح فروزن

اسباب بازی

اجاق گاز و ظرفشویی اسباب بازی طرح السا و آنا

بازی فکری و استراتژیک کریدور

اسباب بازی تفنگ ساچمه ای در ۶خونه

اسباب بازی تفنگ ساچمه ای

جعبه بزرگ طرح باب اسفنجی هوم کت

جعبه بزرگ طرح باب اسفنجی هوم کت

ست 4 عددی اسباب بازی لوازم خانگی در ۶خونه

ست ۴ عددی اسباب بازی لوازم خانگی

فهرست