اسباب بازی و بازی فکری در فروشگاه اینترنتی 6خونه
اسباب بازی و بازی فکری در فروشگاه اینترنتی 6خونه

داستان شاهزاده زرین کمند ودختر چشم آبی

داستان شازاده زرین کمند و دختر چشم آبی

یکی از بهترین روش های آموزش به کودکان از طریق شنیدن داستان می باشد .که امروزه بسیاری از روانشناسان برای حل اختلالات کودکان از قصه درمانی استفاده می کنند  . ار طرف داستان های صوتی این امکان را به پدر و مادر ها می دهد که هر زمان که آنها توانایی خواندن داستان را ندارند فرزندان آنها بتوانند به قصه های صوتی گوش دهند و از داستان های آموزنده استفاده کنند.

هدف‌ آموزشی این داستان  :

این داستان مشوق افراد به سمت نیکی وخوبی میباشد . و اینکه خوبی همیشه پیروز می باشد .

 

در روزگارران قدیم سرزمینی بود که پادشاه رئوف و مهربانی داشت پادشاه بسیار پیر وبیمار گشته بود اوفرزندی نداشت که بعد از مرگش جانشینش شود… بالاخره حال پادشاه بسیار وخیم شد ودر روزهای آخر عمرش جانشینی در میان وزرا انتخاب کرد و در راس امور قرار داد . اما پادشاه جدید بسیار زورگو بود و از مردم مالیات های زیاد می گرفت مردم از دست او خیلی خسته شده بودند ..

.همسر پادشاه پیشین که زنی بسیار دلیر وفرزانه بود شبی به سراغ چند تن از پیران و بزرگان امین شهر رفت واز آنها خواست به سرزمینی که در ۱۰۰۰ کیلومتری سرزمینشان قرار داشت بروند و از پادشاه آن سرزمین که فردی  بسیار دانا وتوانمند بود ودر زمان پادشاهی همسرش به دیدار ایشان رفته بودند تقاضای کمک کنند. پس از چند روز تعدادی از بزرگان شبانه از سرزمین خود بیرون رفتند و پس از چند روز به سرزمین همسایه رسیدند.. آنها خود را به  قصر رساندند و از نگهبان درخواست کردند تا با امیر صحبت کنند .

..وقتی خبر به پادشاه رسید..پادشاه به امیردستورداد به در قصر برود و صحبت‌های آنها را بشنود …امیر طبق دستور پادشاه به بیرون قصر رفت واز حال آنها باخبر شد ..سپس از پادشاه درخواست کرد تا به آنها اجازه ورود به قصر را بدهند… وقتی آنها نزد پادشاه رفتند و همه ماجرا را تعریف کردند پادشاه از آنها خواست سلامش را به همسر شاه پیشیش برساند وچند روزی به او فرصت بدهد تا با وزرای خود راهی بیندیشند…پیران وبزرگان نیز از شاه و امیرش خداحافظی کردند و به سرزمینشان بازگشتند و منتظر راه حل پادشاه نشستند… پادشاه با امیران خود  مشورت کرد..

.. از قضا پادشاه دختری داشت به نام چشم آبی که بسیار جسور و شجاع بود او در امور قصر به پدرش همکاری می کرد و از پدرش خواست تا مردم ناتوان آن سرزمین را هرچه سریعتر نجات بدهد…پادشاه تصمیم گرفت هرطور شده به آنها کمک کند…آنها تصمیم گرفتند نامه‌ای برای پادشاه ستمگر بفرستند و او را به ملاقاتی دعوت کنند تا برای حمایت از مردم در امور کشور تغییری بدهد…نامه را نوشتند وبه دست دوپیک دادند تا فورا آن را به پادشاه ستمگر برسانند وهمانجا صبر کنند وجواب را از پادشاه بگیرند وبیاورند… نامه به دست پادشاه رسید او پس از خواندن آن نوشته بسیار ازدخالت پادشاه همسایه عصبانی شد و دستور داد نامه تندی بنویسند و برای آنها بفرستند تا دیگر به خود  اجازه دخالت درامور آنان را ندهند، وهرگز اجازه ورودشان به سرزمینش را ندهند.

…پیکهای نامه رسان نامه را به  پادشاه مهربان رساندند و ماجرای خشمگین شدن پادشاه ستمگر را تعریف کردند.. پادشاه سرزمین گلها وقتی دید که آن پادشاه بسیار بدجنس و نا مهربان است تصمیم گرفت تا به جنگ آن پادشاه برود …او برای بار دگر پیکهای خود را فرستاد تا به او فرصت دوباره برای صلح وسازش با مردم خود را بدهند …وبازهم خبر به گوش پادشاه ستمگر رسید او که بسیار خشمگین ونگران شده بود دستور داد تا به طور مخفیانه به تعقیب دختر پادشاه بروند و او را در بهترین فرصت دستگیر کنند ونزد او به عنوان  گروگان بیاورند….

گروهی از سربازان به تعقیب دختر پادشاه رفتند ولی او همیشه و در همه جا با نگهبانان مخصوص خود رفت وآمد میکرد..از قضا جشن باشکوه گلها که هر سال به مدت هفت روز برگزار می شد .زمان برگزاری آن فرا رسید. خبر برپایی روز جشن به تمامی سرزمینهای دورتا دور کوهستان رسید .ودختر پادشاه که هرساله چشم انتظار اینجشن بود  او نیز به همراه تعدادی خدمه ونگهبان به جشن گلها در دامنه کوه همیشه سرسبز در کنار آبشار بزرگ  رفت ..شاهزادهای زیادی از سرزمینهای متفاوت به آنجا آمده بودند ..

دختر پادشاه بسیار زیاد محو تماشای گلهای زیبا وکم یاب وخوش عطر وبو  شده بود…و قافل از اینکه نگهبانان پادشاه ستمگر هر لحظه در تعقیب او بودند تا در فرصتی که نگهبانان حواسشان پرت شود دختر پادشاه را گیر بندازندومخفیانه باخود ببرند.. بالاخره هرچه تلاش کردندکه فرصتی مناسب پیدا کنند نتوانستند چون خدمه ونگهبانان بسیار با دقت مراقب دختر چشم آبی زیبا ودوستداستنی پادشاه بودند..‌. آنها نقشه ای کشیدن تا حواس نگهبانان را پرت کنند و درهمان لحظه چند نفر از سربازان پادشاه مزدور ،دختر پادشاه را بدزدند…دوسربازپادشاه ستمگر شروع کردند به دعوا وکتک کاری و خود را به گاری لبو فروشی که در انجا لبوهای خود را میفروخت زدند و تمام لبوها بروی زمین ریخته شد .

..یکی از آن ،سرباز دیگر را بلند کرد تا بداخل گاری گلهای زیبا وریز شبدر بیاندازه که در همین لحظه نگهبانهای دختر پادشاه برای برقراری امنیت در جشن باشکوه گلها وجلوگیری از خراب شدن گلهای زیبا به سراغ آن دو رفتند وآنهارا از هم جدا کردند..در همین فاصله دختر پادشاه که کاملا محو تماشای گلهای همیشه بهار بود وخیالش راحت بود که نگهبانها از پس آندو وامنیت جشن برمیآیند تصمیم گرفت چند بوته از آنها را بخرد وقتی کیسه سکهای خود رو درآورد ناگهان یک نفر از پشت سر بر سر او یک کیسه پارچه ای انداخت وجلو دهان اورا گرفت .. چندنفرشدندو دست وپای اورا گرفتندو وفورا بدرون گالسکه انداختند ….به طور اتفاقی شاهزاده ای که تازه وارد محوطه جشن شده بود وداشت از گالسکه خود پایین می آمد متوجه دزدیده شدن خانم جوان شد وفورا بدرون گالسکه برگشت ودستور تعقیب گالسکه سربازانی که شاهزاده را دزدیده بودند را داد.

به سرعت به دنبال گالسکه آنها رفتند و در در دومین پیچ جنگل جلوی آنها را گرفتند و بر سر سربازان پادشاه ستمگر ریختند و شاهدخت جوان را نجات دادند شاهدخت همه ماجرا را برای شاهزاده تعریف کرد و سپس دست و پای سربازان پادشاه ستمگر را بستند و پیش پدر شاهدخت بردند وقتی پدر شاهدخت از ماجرا خبردار شد از شاهزاده جوان بسیار تشکرکردو ماجرا را برای او تعریف کرد. شاهزاده نیز گفت که در نجات مردم سرزمین پادشاه ستمگر به همراه پدرش و سربازان سرزمینشان به آنها کمک خواهند کرد. شاهزاده فودابه سرزمین خود بازگشت و همه ماجرا را برای پدرش تعریف کرد..

.پدرش ترتیب ملاقاتی با پادشاه شهر گل ها را تا با همفکری راه حلی برای کمک به مردمان سرزمین پادشاه ستمگر داشته باشند.ودر نهایت آنها تصمیم گرفتند سه روز به پادشاه ستمگر فرصت دهند و بعد از سه روز به کمک مردم بروند وآنها با پیکی تصمیم خود را به او اعلام کردند. و بعد توسط جارچیان به مردم اعلام امادگی برای همکاری با آنها کردند واز مردم خواستند به آنها ملحق شوند  وقتی مردم سرزمین پادشاه ستمگر متوجه یاری رسانی آنها شدند بسیار خوشحال شدند  و به پادشاه شهر گلها پیوستند و حتی  بسیاری از سپاهیان از پادشاه ستمگر جدا شدند و به مردم پیوستند روز جنگ ر سید و سپاه هر دو پادشاه در کنار همدیگر همراه با شاهدخت و شاهزاده و هر دو پادشاه به راه افتادن وقتی به سرزمین پادشاه ستمگر رسیدند همه مردم از خانه هایشان بیرون آمدند و با آنها همراه شدند.

وقتی پادشاه سپاه بزرگ را دید بسیار پشیمان و ناراحت شد شمشیر خود را بر زمین انداخت و در جلوی هر دو پادشاه به زانو افتاد او اقرار کرد که از کرده خود بسیار پشیمان است و از آنها خواست تا به اوفرصتی بدهند تا اشتباهات گذشته خود را جبران نماید و با خود عهد کرد که هیچ گاه به پایین تر از خود و ضعیف تر از خود زور نگوید و به کسی ظلم نکند و پادشاهان به او فرصتی دوباره دادند و او نیز وسایل های خود را جمع کرد و به سرزمین دور دست رفت مردم بسیار از هر دو پادشاه تشکر کرده اند هر دو پادشاه تصمیم گرفتند پادشاه جدیدی را برای سرزمین پادشاه ستمگر انتخاب کنند. در همین لحظه شاهزاده از اسب خود پایین آمد انگشتری را از جیبش بیرون آورد و خم شد و آن را روبروی شاهدخت چشم آبی زیبا روی گرفت شاهدخت که شهزاده زرین کمند را دید به او لبخندی زد و از اسب پایین آمد.

همه مردم شروع به پایکوبی و خوشحالی کردند سپس دو پادشاه شاهدخت و شاهزاده را به پادشاهی سرزمین جدید قرار دادند آنها ترتیب جشن باشکوهی را دادند و روزعروسی و تاجگذاری شاهزاده و شاهدخت را معین کردند مردمان سرزمین شاهدخت و شاهزاده در روز تاجگذاری بسیار شادی و خوشحالی کردند آنها برای جشن بزرگ عروسی و تاج گذاری شاهدخت و شاهزاده همه جای شهر را آذین زدند و هفت شبانه روز جشن باشکوهی گرفتند . وآن دو با شادی وخوشحال در کنار مردم سرزمینشان که بسیار از آنه رازی بودند سالیان سال زندگی کردن.

 

 

 

نویسنده و هنرمند گوینده : خانم ساناز آذرفرسا

ویرایشگر :لیلاشفیعی ، زهرا فاطمی

تمامی مطالب مربوط به سایت 6خونه می باشد و حق کپی رایت آن محفوظ است . در صورت تمایل به انتشار مطالب بادرج لینک امکان پذیر می باشد

اگه داستان رو دوست داشتین، روی دکمه سبز رنگ ضربه بزنید و اونو برای پدر و مادرای دیگه به اشتراک بزارید

ما منتظر نظرات و پیشنهادهای شما هستیم.ما رو خوشحال کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید

داستان های دیگه رو هم بشنوید و بخونید و با دیگران به اشتراک بزارین

دراور کودک فروزن

دراور پلاستیکی 4 کشو آذر طرح فروزن

اسباب بازی

اجاق گاز و ظرفشویی اسباب بازی طرح السا و آنا

بازی فکری و استراتژیک کریدور

اسباب بازی تفنگ ساچمه ای در ۶خونه

اسباب بازی تفنگ ساچمه ای

جعبه بزرگ طرح باب اسفنجی هوم کت

جعبه بزرگ طرح باب اسفنجی هوم کت

ست 4 عددی اسباب بازی لوازم خانگی در ۶خونه

ست ۴ عددی اسباب بازی لوازم خانگی

فهرست