اسباب بازی و بازی فکری در فروشگاه اینترنتی 6خونه
اسباب بازی و بازی فکری در فروشگاه اینترنتی 6خونه

داستان طاها و مدادهاش

داستان طاها و مدادهاش

یکی از بهترین روش های آموزش به کودکان از طریق شنیدن داستان می باشد .که امروزه بسیاری از روانشناسان برای حل اختلالات کودکان از قصه درمانی استفاده می کنند  .

هدف‌ آموزشی این داستان  :

این داستان بخشندگی و نتیجه گرفتن از کارهای مثبت رو به بچه ها می آموزد . و به آنها می آموزد که مهربانی باعث صمیمیت و حل مشکلات می شود.

 

متن داستان :

 

طاها کوچولو که چند روز دیگه با شروع مدرسه ها به کلاس اول میرفت،توی فروشگاه کیف و کفش و کتاب با مادرش حسابی سرگرم خرید بود… او که قصه های زیادی از مادرش در مورد مهربونی شنیده بود از مادرش خواست تا علاوه بر مداد خودش، دوتا مداد اضافه براش بخره ..وقتی مادرش دلیل این کار رو ازش پرسید طاها کوچولو گفت که مادر من دوست دارم اگر یکی از دوستام مدادشو توی خونه جاگذاش یا نتونست مدادبخره، یکی از مدادام رو به دوستم بدم تا اونم بتونه مشق هاشو باخیال راحت بنویسه …تازه مادر مگر خودشما توی قصه دیشب نگفتین که ما با رفتارمون میتونیم به بقیه مهربونی یادبدیم ؟

مادر طاها کوچولو که مهربونی اونو دید طاها رو در آغوش گرفت و دوتا مداد اضافه‌تر برای طاها خرید…اونا به سمت خونه رفتن و به محض اینکه به خونه رسیدن…طاها با شوق و هیجان وسایل هاشو توی کیفش گذاشت و منتظر شد تا چند روز دیگه مدرسش باز بشه و با شادی دوستای جدیدش رو ببینه…بالاخره مدرسه ها شروع شد.

و طاها کوچولو به کلاس اول رفت… چند ماه که گذشت بالاخره یکی از دوستای طاها کوچولو مدادشو فراموش کرده بود بیاره وطاها به محض اینکه متوجه شد فورا سراغ کیفش رفت و مدادشو به دوستش قرض داد… دوست طاها خیلی خوشحال شد و ازاون کوچولو تشکر کرد …زنگ آخرکه خورد دوست طاها مدادرو به طاها پس داد و به اون گفت طاها من امروز از تو خیلی مهربونی یاد گرفتم واینو برای مادرم تعریف میکنم .

پس دوست طاها تندتند بسمت خونشون رفت وبا یه عالمه تعریف از مادرش خواست دوتا مداد اضاف مثل طاها براش بخره… خلاصه چندین بار پیش اومد که بعضی از دوستای طاها کوچولو مدادشونو گم کرده بودن یا فراموش کرده بودن یاحتی کوچولو شده بود….طاهای مهربون ما مداد اضافی هاش رو به دوستاش قرض می داد… تا اینکه یه شب طاها کوچولو مثل هرشب به پدر ومادرش شبخیر گفت و وپدر ومادرش روکه هر روز صبح زودتر از طاها به سرکار میرفتنو بوسید وبسراغ تخت خوابش رفت.

اما هر کاری میکرد خوابش نمیبرد که نمیبرد..باخودش گفت ..بهتره یه نقاشی خوشگل برای خانم معلم بکشم و فردا اونو با خودم ببرم ..اون دفتر نقاشی و مدادمشکی هاش رو از کیفش در آورد و شروع کرد به کشیدن نقاشی …کم کم خواب چشمای طاها کوچولو رو نوازش میداد … هنوز نقاشی تموم نشده بود که خسته و خواب‌آلود، بسمت تخت خوابش رفت و با خودش گفت صبح زود ، وسایلای روی میز روجمع می کنم وتوی کیفم میزارم …طاها کوچولو به خاطر اینکه دیر خوابیده بود دیرتراز هرروز صبح بلند شد وقتی به ساعت نگاه کرد ساعت با تعجب نگاه طاها کوچولو می‌کرد که طاهای زودباش مدرسه داره دیر میشه …طاها کوچولو لباساشوپوشیدو مثل هر روز صبح کیفشو برداشت و دوون دوون رفت مدرسه وقتی رسید مدرسه دید زنگ خورده وهمه رفتن سرکلاس…تند تند رفت سرکلاس ودید خانم معلم داره روی تخته سرمشق مینویسه… اجازه گرفت و خانم معلم با مهربانی گفت طاها کوچولو پسرم سعی کن شبا زودتر بخوابی تا صبح زودتر از خواب بیدار بشی…حالا بدو بشین سرمشقارو یکی یکی بنویس…

طاها فورا نشست روی صندلی ویه خورده با دوستاش صحبت کرد بعد کیفش رو باز کرد تا وسایلاشو بیرون بیاره اما یهو یادش افتاد به دیشب وبلند گفت که ای وای مداد وپاکن و همه چیزاشو روی میز اتاق جا گذاشته … طاها کوچولو داشت فکر می‌کرد به دیشب وبه مداد هایی که روی میز گذاشته بود …هنوز فکرش کامل نشده بود که متوجه شد چندتا از دوستاش ازهر طرف کلی مداد به طرفش گرفتن..طاها یه نگاه به دور و برش کرد و گفت این همه مداد؟دوستای طاها زدن زیرخنده گفتن طاهای ما از خودت یاد گرفتیم که مدادهای اضافه همراهمون بیاریم تا اگر کسی به کمک نیاز داشت بتونیم بهش کمک کنیم …طاها کوچولو باخنده سرشو خاروند وگفت حالا کدومشوو بگیرم……اونکه دلش نمی اومد دست دوستاشو رد کنه.. همه ه ه مدادها رو گرفت.. هر زنگ از یکی از اونا استفاده کرد…….حالا طاها کوچلو امروز بیشتراز همیشه دلش میخواس زنگ آخربخوره وزود پیش مادرش بره واز اینکه اون همه قصه مهربونیو براش تعریف کرده تشکر کنه …بچه ها می دونید هر جایی که به یکی کمک کنیم اون نفر هم یاد میگیره و اونم کار مارو حالا چه برای خودمون یاوچه برای یکی دیگه از دوستامون انجام میده… هیچ میدونین خوبی و مهربونی و محبت رو خودمون اثر می زاره؟ من براتون میگم ببینید بچه‌ها ما میتونیم مثل یه زنجیر که همه زنجیره هاش پشت سر هم به هم وصل شده خوبی هم همنجوره ما که به یک نفر خوبی کنیم اونم به بعدی خوبی می کنه ..این زنجیر گردوگرد میچرخه تا دوباره نوبت خودمون بشه .

اگه داستان رو دوست داشتین، روی دکمه سبز رنگ ضربه بزنید و اونو برای پدر و مادرای دیگه به اشتراک بزارید

ما منتظر نظرات و پیشنهادهای شما هستیم.ما رو خوشحال کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید

داستان های دیگه رو هم بشنوید و بخونید و با دیگران به اشتراک بزارین

دراور کودک فروزن

دراور پلاستیکی 4 کشو آذر طرح فروزن

اسباب بازی

اجاق گاز و ظرفشویی اسباب بازی طرح السا و آنا

بازی فکری و استراتژیک کریدور

اسباب بازی تفنگ ساچمه ای در ۶خونه

اسباب بازی تفنگ ساچمه ای

جعبه بزرگ طرح باب اسفنجی هوم کت

جعبه بزرگ طرح باب اسفنجی هوم کت

ست 4 عددی اسباب بازی لوازم خانگی در ۶خونه

ست ۴ عددی اسباب بازی لوازم خانگی

فهرست