اسباب بازی و بازی فکری در فروشگاه اینترنتی 6خونه
اسباب بازی و بازی فکری در فروشگاه اینترنتی 6خونه

داستان هدیه کریسمس

داستان هدیه کریسمس

یکی از بهترین روش های آموزش به کودکان از طریق شنیدن داستان می باشد .که امروزه بسیاری از روانشناسان برای حل اختلالات کودکان از قصه درمانی استفاده می کنند  . ار طرف داستان های صوتی این امکان را به پدر و مادر ها می دهد که هر زمان که آنها توانایی خواندن داستان را ندارند فرزندان آنها بتوانند به قصه های صوتی گوش دهند و از داستان های آموزنده استفاده کنند.

هدف‌ آموزشی این داستان  :

در این داستان  به کودکان کمک می کند که  عزت نفس آنها تقویت شود که این مسیله از اهمیت بالایی برخوردار می باشد.

 

 

موقع کریسمس بود، همه جای شهر با چراغ های رنگی  تزیین شده بود . هرجا که نگاه می کردی پر از عروسک های بابانوئل بود و درخت های کاج که از بالا تا پایین پر از هدیه های جورواجور و رنگارنگ بود که توی کاغذ کادوهای خوشگل پیچیده شده بود.

همه منتظر بودند تا مثل همیشه بابا نوئل از راه برسه و برای اونا هدیه بیاره. هر سال یه مرد مهربون بود که لباس بابانوئل می پوشید و به تمام بچه های شهر هدیه میداد.

ترانه دختر کوچولویی بود که همیشه موقع کریسمس از یک ماه قبل منتظر بود تا بابانوئل بیاد و هدیه زیبای اون رو مثل هر سال براش بیاره. برای همین برای دیدن بابانوئل لباس های زیباش رو آماده میکرد و کلی هیجان داشت، تا زمانی که بابا نوئل زنگ در خونه اش رو بزنه و هدیشو بهش بده.

بالاخره روز کریسمس نزدیک شد، ترانه از صبح، جلو پنجره منتظر بود تا وقتی بابانوئل میاد اون رو از دور ببینه. اون لباس زیبا وگیر موی رنگیش رو روی صندلی اتاقش گذاشته بود، تا وقتی بابانوئل را از دور می بینه زود لباس زیباشو تنش کنه و موهاش رو درست کنه و به پیشواز بابانوئل بره.

ترانه اونروز از صبح تا ظهر همینجوری جلوپنجره میرفت و می اومد، اما خبری از بابانوئل نشد! باز به خودش گفت:”من مطمئن هستم که بابانوئل منو فراموش نمیکنه. اون مرد مهربانی هست که هر سال برای من هدیه میاره و من رو توی آغوش میگیره، کریسمس را به من تبریک میگه.”

ترانه موقع ظهر به اصرار مادرش مقداری غذا خورد و دوباره اومد پای پنجره و همینطور یک کتاب کوچولو رو به دست گرفت و نشست کنار پنجره تا هم حوصلش سر نره وهم منتظر دیدن بابانوئل بشینه.

همین طور که چند خط از کتاب رو می خوند مدام سرش را بالا می آورد و به این طرف و آن طرف نگاه می کرد که نکنه بابانوئل بیاد وترانه لباس زیباشو نپوشیده باشه.

اون با شنیدن هر صدایی از جا بلند می شد و نگاه می کرد که بابانوئل را ببینه. بالاخره شب شد و ترانه کنار پنجره غمگین نشسته بود و خبری از بابانوئل نشد.

ترانه با خودش گفت:”پس چرا بابانوئل منو فراموش کرده؟ آخه اون منو خیلی دوست داشت وسال گذشته به من قول داد که امسال برام یکی از زیباترین هدیه هارو بیاره.”

 ترانه اون روز خیلی غمگین بود تا بالاخره خواب به چشماش اومد و اون حتی در خواب میدید که بابانوئل به دیدارش اومده و اونو توی آغوش گرفته و بوسیده و بهش گفته که تو بهترین دختر دنیا هستی!

صبح ترانه بلند شد، مثل هر روز، شاد و سرحال نبود. اون پیش خودش فکر می کرد که بابانوئل فراموشش کرده. همین طوری که غمگین عروسکش رو توی بغلش گرفته بود و کنار پنجره لباسی که روی صندلی از دیروز گذاشته بود نگاه می کرد، پیش خودش گفت حالا که بابا نوئل منو فراموش کرده دیگه حتی روز کریسمس رو هم دوست ندارم ونمیخوام این لباس رو به تن داشته باشم.

در همین لحظه، صدای خش خش برگ از پشت پنجره اتاق ترانه به گوش رسید، ترانه همینطور که غمگین بود سرش را برگردوند و ناگهان دید بابانوئل با لباس و کلاه قرمز و ریش سفید و یه عالمه هدیه های رنگی قدم زنان داره به پنجره اتاق ترانه نزدیک میشه!

بابانوئل از دور فریاد زد:”دختر عزیزم! دختر دوست داشتنی و مهربون من! سلام، امسال هم بابا بابانوئل برات هدیه آورده. هدیه دوست داشتنی که پارسال بهت قول داده بودم.”

 ترانه هنوز باور نکرده بود که بابانوئل اونو فراموش نکرده. فورا عروسکشو زمین گذاشت و دوباره چشماش رو مالوند ودوباره بابانوئل رو نگاه کرد به خودش گفت:”آره این واقعاً خود بابانوئل مهربونه که هر سال توی شهر و محله بین همه بچه ها هدیه های دوست داشتنیشونو که سال قبل به اونها قول داده بود براشون میآورد!.”

 ترانه بلند شد و تند تند لباسش رو را پوشید بابانوئل که از هیجان ترانه بسیار تعجب کرده بود و می دونست که ترانه دوست داره بابانوئل اونو با لباس زیبا ببینه چشماشو بست و تا شماره ده شمرد تا ترانه بتونه لباس زیبا شو بپوشه بعد نزدیک پنجره اتاق اومدو هدیه اون رو بهش داد.

ترانه خیلی خوشحال شده بود و از اتاقش بیرون اومد. اون بابانوئل رو توی آغوش گرفت و گفت:”پس چرا یه روز دیرتر اومدی؟ من دیروز از صبح تا شب پشت پنجره اتاقم منتظرت بودم وفکر کردمکه منو فراموش کردی.”

بابانوئل خندید و گفت:”ترانه عزیزم! حتما تو در تاریخ کریسمس اشتباه کردی! امروز، روز کریسمس هستنه دیروز! ترانه که چشمای زیباش به چشمان بابانوئل خیره مونده بودمتوجه شد چه اشتباهی کرده.

 بابانوئل اونو بغل کرد و هردوتاشون زدن زیر خنده. بابانوئل گفت:”دختر عزیزم! یادت باشه تو همیشه دختر مهربون دوست داشتنی هستی. حتی اگر بابانوئل فراموش می کرد که پیش تو بیاد وبرات هدیه بیاره تو همچنان عزیز و دوست داشتنی بودی. قبل از اینکه علاوه بر این هدیه کوچولو رو بهت بدم به تو یاد میدم که اینقدر خودت رو دوست داشته باشی که اگر کسی وقت نکرد به تو بگه که خیلی دوست داشتنی هستی تو خودت مطمئن باشی که وجود دوست داشتنی تو بسیار مهم و عزیز هست!.”

 ترانه فورا هدیشو باز کرد ترانه به بابانوئل قول داد که نصیحتش رو همیشه یادش بمونه و به دوستاش هم یاد بده. اون هدیه اش را باز کرد و دید همون کفش قرمزی هست که پارسال از بابانوئل خواست که براش کریسمس امسال هدیه بیاره.

ترانه بسیار هیجان زده و خوشحال بود و بابانوئل هم از خوشحالی ترانه بسیار خوشحال شد. ترانه از بابانوئل تشکر کرد و بابا نوئل رو بوسید و بهش قول داد که پیامش رو همیشه به یاد داشته باشه.

 

 

 

نویسنده و هنرمند گوینده : خانم ساناز آذرفرسا

ویرایشگر :لیلاشفیعی ، زهرا فاطمی

تمامی مطالب مربوط به سایت 6خونه می باشد و حق کپی رایت آن محفوظ است . در صورت تمایل به انتشار مطالب بادرج لینک امکان پذیر می باشد

اگه داستان رو دوست داشتین، روی دکمه سبز رنگ ضربه بزنید و اونو برای پدر و مادرای دیگه به اشتراک بزارید

ما منتظر نظرات و پیشنهادهای شما هستیم.ما رو خوشحال کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید

داستان های دیگه رو هم بشنوید و بخونید و با دیگران به اشتراک بزارین

دراور کودک فروزن

دراور پلاستیکی 4 کشو آذر طرح فروزن

اسباب بازی

اجاق گاز و ظرفشویی اسباب بازی طرح السا و آنا

بازی فکری و استراتژیک کریدور

اسباب بازی تفنگ ساچمه ای در ۶خونه

اسباب بازی تفنگ ساچمه ای

جعبه بزرگ طرح باب اسفنجی هوم کت

جعبه بزرگ طرح باب اسفنجی هوم کت

ست 4 عددی اسباب بازی لوازم خانگی در ۶خونه

ست ۴ عددی اسباب بازی لوازم خانگی

فهرست