اسباب بازی و بازی فکری در فروشگاه اینترنتی 6خونه
اسباب بازی و بازی فکری در فروشگاه اینترنتی 6خونه

داستان هیزوم شکن

داستان مرد هیزم شکن

یکی از بهترین روش های آموزش به کودکان از طریق شنیدن داستان می باشد .که امروزه بسیاری از روانشناسان برای حل اختلالات کودکان از قصه درمانی استفاده می کنند  .

هدف‌ آموزشی این داستان  :

این داستان به کودکان آموزش می دهد که عدالت داشته باشند. و به آنها می آموزد که خوبی نتیجه مثبت و بدی نتیجه منفی دارد .

 

هیزم شکن، مثل هر روز از کلبه چوبی بیرون اومد و تبرش رو گذاشت روی شونش و به سمت جنگل راهی شد. همینطور درختا رو نگاه میکرد تا درختی که مغز محکمی داره رو انتخاب کنه. به سراغ درخت صنوبر رفت. درخت صنوبر درخت تنومند و پر شاخ و برگی داشت که یک پرنده داخل برگهای اون با سه تا جوجه زندگی می کردن. هیزم شکن دستی بر درخت گذاشت و چند ضربه به آن زد. بالا و پایین درخت را نگاه کرد و دید این درخت برای تهیه هیزم بسیار مناسبه. پس با تبر تیز و برنده خود شروع کرد به زدن اولین ضربه.

 بعد از اینکه اولین ضربه را زد پرنده در بالای شاخه ها احساس تکان خوردن بدی کرد. پرنده با خودش فکر کرد زلزله اومده و از داخل لونه کنار جوجه هاش بلند شد تا سر و گوشی آب بده و ببینه این ضربه های شدید به خاطر چیه؟

همین که پرید و اومد دور و بر درخت رو دید، فهممید که هیزم شکن داره با تبر به درخت صنوبر ضربه های محکم میزنه. پرنده بالی زدو روی یکی از شاخه ها نشست و از هیزم شکن خواست که تبر زدن خودش رو تموم کنه!

با هیزم شکن صحبت کرد:” جوجه های ریز و چند روزه من روی درخت صنوبر هستن. اگر درخت رو بندازی جوجه های من از اون بالا پرت میشه پایین و لونم هم که با زحمت ساختم خراب میشه.”

هیزم شکن از پرنده خواست که مزاحم کار او نشود! پرنده دوباره بر شاخه دیگر نشست و به او گفت:”هیزمشکن حداقل اگر این درخت رو دوست داری چند روز به من فرصت بده تا من بتونم برای خودم لونه بسازم و جوجه هام رو به اونجا ببرم.”

هیزوشکن که خیلی بد اخلاق بود به پرنده گفت:”من نمی تونم صبر کنم و باید سریع کارامو انجام بدم. من درخت صنوبر رو انتخاب کردم و همین الان می خوام اونو قطع کنم. هر فکری میخوای برای خودت بکنی سریع باش.”

 پرنده که خیلی از دست اوعصبانی بود با تلاش زیاد جوجه هاشو از یه درخت به درخت دیگه برد واز جغد پیر خواست تا مراقب جوجه هاش باشه تا اون بتونه سریع خار و خاشاک جمع کنه و باهاش یه لونه بسازه و جوجه هاش رو داخل اون ببره.

هیزم شکن درخت صنوبر رو با ضربه های تبرش کم کم قطع کرد و شروع کرد به تکه تکه کردن درخت صنوبر. بعد از چند هفته هیزم شکن که تصمیم داشت برای حیوانات اهلی که قرار بود چند روز دیگه اونارواز شهر بیاره، چراگاهی بسازه. باخودش فکر کرد که باید دورچراگاه روحصار های چوبی محکم بکشه.

او دوباره تبرش رو به روی شونه هاش گذاشت و به طرف جنگل راهی شد دوباره همه درخت ها رو نگاه میکرد تا درختی که به درد کارش برای ساختن میخوره رو پیدا کنه. این دفعه هیزم شکن درخت کاج چند طبقه بزرگی را دید که خیلی به درد تهیه حصارهای چراگاه میخورد.

پس جلو رفت و دوباره دستی به تنه درخت کشید به بالا و پایین آن نگاه کرد و بعد از اینکه مطمئن شد این درخت خوبی هست، تبرش رو پایین آورد و شروع کرد به زدن اولین ضربه.

 بعد از اینکه اولین ضربه رو زد، سنجابی که درون درخت کاج چند طبقه همراه با بچه های زیادی که هر روز از شاخه های کاج چند طبقه بالا و پایین می کردند و مشغول بازی بودن از صدای شنیدن ضربه ها فورا به بیرون لانه پرید. سنجاب به این طرف و آن طرف نگاه کرد و متوجه چیزی نشد اما فوری به روی درخت به سمت پایین حرکت کرد و مرد هیزم شکن روکه مشغول ضربه زدن به درخت بود رو دید.

روی شاخ پرید و از مرد هیزم شکن خواست تا از قطع کردن درخت دست برداره. او به مرد هیزم شکن گفت:” بچههای من به این درخت علاقه زیادی دارن.دست از سر این درخت بردار.”

اما گوش هیزمشکن به این حرفها بدهکار نبود. هیزم شکن با عصبانیت به سنجاب گفت:” این مشکل من نیست. این همه درخت توی جنگل هست. برو روی یکی دیگه خونه بساز!”

سنجاب به هیزم شکن گفت:”اما این درخت اول انتخاب من بوده . الان تو باید بری و درخت دیگه ای رو انتخاب کنی.”

هیزم شکن درخت کاج رو یواش یواش قطع کرد و سنجاب، هراسان بچه هایش را به درخت دیگری می برد. هیزم شکن عصبانیت حیوانات جنگل برایش مهم نبود تا اینکه درخت کاج را هم مانند درخت صنوبر به خونش برد.

پس از چند هفته، هیزم شکن برای ساخت میز و صندلی محکم وزیبایی،تصمیم گرفت تا به جنگل بره. هنوز زیاد از کلبه دور نشده بود که درخت سرو بلندی رو دید که برای میز و صندلی بسیار مناسب بود. تبرش را پایین آورد، اولین ضربه را به درخت سرو بلند و سر سبز زد.

در همین لحظه، جغد پیر که این مدت هیزم شکن و کارهای او رومی دید به پایین اومد. هیزم شکن با دیدن جغد گفت:”ای جغدپیر اگر لونه توهم مثل کبوتر و سنجاب در این درخت هست، بهتره بدون اینکه حرفی بزنی و اصراری کنی لونتو جمع کنی بری. چون گوش من به این حرفها بدهکار نیست. من این درخت رو انتخاب کردم و هر جوری باشه اونو قطع می کنم.”

جغد پیر به هیزم شکن گفت:”نه تنها لونه من بلکه لونه هیچ پرنده یا حیوانی در این درخت نیست. اما بهتره، این درخت رو قطع نکنی، زیرا من پرنده هستم و از مسافتهای دور همه چیز را می بینم وجود این درخت برای این جنگل ضروریست. قبول کن که نبوداون باعث پشیمانی و ویرانی می شه. پس لطفاً دست از سر این درخت بردار، یک بار هم که شده حرف بقیه رو گوش کنو اگر این درخت رو قطع کنی توی دردسر های زیادی می افتی.”

هیزم شکن بر سر جغد پیر فریادی زد و از او خواست که دست از سرش برداره و از اونجا بره. جغد پیر باردیگر به هیزمشکن اصرار کرد. اما هیزمشکن به حرفهای جغد پیر و هیچ حیوان دیگه ای گوش نمی داد.

هیزم شکن یکی پس از دیگری تبرشو به درخت می زد و درخت پشت هر ضربه کج تر می شد و کم کم شروع به افتادن کرد. با افتادن درخت سرو بلند قامت صدای پرندها از درون درختا به طرف آسمان پرواز کردن شنیده شد.

هیزم شکن بعلت تنومند بودن درخت، از بریدن آن بسیار خسته شده بود وتصمیم گرفت اون روز، قطعه قطعه کردن درخت رو انجام نده.

او تبرش را برداشت وبه سمت کلبه رفت. درحالیکه جغد بالای سر او حرکت میکرد به کلبه رسید.

ناگهان دید درخت تنومند بزرگی دقیقا در فاصله بسیار نزدیک کلبه افتاده وفقط تا خراب شدن کلبه چند سانت فاصله داشته آن درخت میتوانست روی کلبه بیفتد وهمه وسایل هیزم شکن را خراب کند. او فکر کرد که اگر کلبه خراب شده بود همه زحمتهای او هدر میرفت.

 در همین لحظه یادش افتاد به لونه حیوانات درون درختها که خراب شده بود. هیزم شکن از اون روز به بعد تصمیم گرفت با همه مهربان باشه.

او فهمید درختی که کبوتر و سنجاب انتخاب کردن درخت خود اوناست. چون هم برای پیدا کردنش وهم برای ساخت لونه سختی و زحمت زیادی کشیدن و هم به اون درخت علاقمند شدن ودر روزهای زمستانی وبارونی به تنه وشاخه های اون تکیه میدن تا خیس نشن و کسی دیگه نباید با خراب کردن آشیونه کسیبرای خودش آشیونه بسازه.

بچه ها جون! خداوند مهربون، لجبازی وبداخلاقی رو اصلا دوست نداره و اگر کسی خواس با کسی ظالمانه رفتار کنه خداوند حواسش هست ونمیذاره حق کسی ضایع بشه.

 

نویسنده و هنرمند گوینده : خانم ساناز آذرفرسا

ویرایشگر :لیلاشفیعی ، زهرا فاطمی

تمامی مطالب مربوط به سایت 6خونه می باشد و حق کپی رایت آن محفوظ است . در صورت تمایل به انتشار مطالب بادرج لینک امکان پذیر می باشد

اگه داستان رو دوست داشتین، روی دکمه سبز رنگ ضربه بزنید و اونو برای پدر و مادرای دیگه به اشتراک بزارید

ما منتظر نظرات و پیشنهادهای شما هستیم.ما رو خوشحال کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید

داستان های دیگه رو هم بشنوید و بخونید و با دیگران به اشتراک بزارین

دراور کودک فروزن

دراور پلاستیکی 4 کشو آذر طرح فروزن

اسباب بازی

اجاق گاز و ظرفشویی اسباب بازی طرح السا و آنا

بازی فکری و استراتژیک کریدور

اسباب بازی تفنگ ساچمه ای در ۶خونه

اسباب بازی تفنگ ساچمه ای

جعبه بزرگ طرح باب اسفنجی هوم کت

جعبه بزرگ طرح باب اسفنجی هوم کت

ست 4 عددی اسباب بازی لوازم خانگی در ۶خونه

ست ۴ عددی اسباب بازی لوازم خانگی

فهرست