اسباب بازی و بازی فکری در فروشگاه اینترنتی 6خونه
اسباب بازی و بازی فکری در فروشگاه اینترنتی 6خونه

داستان کبوتری که لباس کلاغ پوشید

کبوتری که لباس کلاغ پوشید

یکی از بهترین روش های آموزش به کودکان از طریق شنیدن داستان می باشد .که امروزه بسیاری از روانشناسان برای حل اختلالات کودکان از قصه درمانی استفاده می کنند  .

هدف‌ آموزشی این داستان  :

این داستان در درک مهربانی و توضیح مراسم کریسمس کمک می کند.

مادربزرگ یه خونه چوبی داشت که نزدیک خونه چوبی بچه ها و نوه هاش بود اون همیشه برای بچه ها و نوهاش یه عالمه چیزای خوشمزه درست میکرد تا وقتی بچه ها به خونش میان.. کلی با خوراکی ها سرگرم بشن ..کریسمس نزدیک بود و مادربزرگ قصد داشت تا درخت کریسمس رو تزیین کنه و برای بچه ها هدیه هاشون رو آماده کنه اول باید یه درخت کاجی رو که از قبل تهیه کرده بود. با ستارهای رنگارنگ زیبا و ریسه های براق وچراغهایی که خاموش روشن میشدن تزیین میکرد وبعدش میرفت سراغ هدیه بچه ها …واما در کنار بچه ها و نوه های شیرین مادربزرگ ،یه جفت کبوتر بود که اونا رو خیلی دوس داشت واسمشون رو طوق طلا وپازنجیری گذاشته بود..کبوترا هم خیلی مادربزرگ رو دوست میداشتن… مادربزرگ قصد داشت تا برای کبوتراش یه لونه با چندتا در درست کنه.. تا اونا هم بتونن کریسمسو جشن بگیرن …بچه های مادربزرگ یه سفر کوچولو در پیش داشتن که باید به شهر می رفتن …برای مادر بزرگ این بهترین موقعیت بود تا توی این فاصله هدیهارو بپیچه که یوقت جایزه وسوپرایز مادربزرگرو نبینن … بچه‌ها کیفشونو پیچیدن واز مادربزرگ خدافظی کردن….لونه ای که مادربزرگ برای کبوتر هاش ازقبل گوشه پنجره گذاشته بود دوتا در داشت یکی از درها به بیرون اتاق مادربزرگ ودر دیگه به اتاق مادربزرگ راه داشت … تا کبوتر ها بیان داخل و از دونه هایی که روی میز، مادربزرگ براشون میریزه بخورن.. مادربزرگ یه کاغذ و خودکار برداشت و کارهاشو روی کاغذ نوشت تا فوری اونا رو یکی یکی وبه ترتیب مهم بودنشون انجام بده اما مادربزرگ یه کوچولو احساس سرما خوردگی و خستگی می کرد پس فورا برای خودش یه سوپ گرم پخت و نشست روی صندلی تا بتونه بدنش رو گرم کنه همینجوری که مادربزرگ سوپشو میخورد کبوترهاهم کنار مادربزرگ دونه هاشون رو می خوردن ..مادر بزرگ که از بیرون دید انگار نم نم بارون داره به روی پنجره میخوره گفت که بهتره شومینرو روشن کنم و داخلش هیزم بریزم تا خونه گرم و گرم تر بشه وقتی رفت سراغ هیزومها دید که هیزم ها خیلی کم شدن و باید می‌رفت تعدادی هیزوم با خودش جمع می کرد و به خونه می آورد اما اون احساس سرماخوردگی و خستگی داشت پس کمی هیزم توی آتیش ریخت و مقدار کمی هم به بیرون از شومینه گذاشت تا یواش یواش برای اینکه آتیش خاموش نشه بقیه هیزم ها رو هم بریزه داخل شومینه ولی شعله آتیش خیلی کم بود مادربزرگ کنار شومینه کم کم خوابش برد هوا رفته رفته سرد و سردتر می شد .. مادربزرگ کبوتر ها رو توی آغوش گرفت و خوابش برد هوا سردتر شد کبوترها که دیدن هیزم ها خیلی کم شده و شعله آتیش هی داره کوچک و کوچک تر میشه و خونه مادربزرگ سرد و سردتر و به خودشون گفتن مادربزرگ حتماً سرمای شدیدی می خوره و تا اومدن کریسمس نمی تونه خودش رو آماده کنه پس تصمیم گرفتن هر چقدر می تونن چوب های ریز و درشت جمع کنن بندازن توی آتیش ونذارن آتش خاموش بشه یکی از کبوترها می‌رفت و از بیرون از پنجره دائم چوب های ریز و خشک رو جمع می کرد و می آورد و یکی دیگشون هم چوب ها رومی ریخت داخل آتیش تا آتیش رو تازه نگه داره بعد از چند ساعت مادربزرگ بیدار شد و دید آتیش هنوز برقرار هس و یه عالمه چوبم کنارشه و خونه گرم و نرم هس..اولش فکردبچها برگشتن ولی دید یکی از کبوترها از خستگی افتاده روی میز.. وقتی به سراغ اون رفت و اونو توی آغوش گرفت کبوتر مادربزرگ باخستگی قضیه رو براش تعریف کرد مادر بزرگ اونو تو آغوشش گرفت و بوسید اما از کبوتر دیگه مادربزرگ خبری نبود ناگهان مادربزرگ کلاغ سیاهی روتوی اتاق دید که به خواب رفته گفت تاحالا سابقه نداشته توی خونه من کلاغ بیاد نکنه اونم به کبوترها کمک کرده تا خونه رو گرم نگه دارن … مادربزرگ کمی جلوتر رفت و دید ای وای این که کبوتر سفید خودشه که از بس توی شومینه چوب ریخته وچوبهای سیاه رو جمع کرده … همه جاش سیاه بود.. از صدای خنده مادر بزرگ ،کبوتری که رنگش سیاه مثل کلاغ شده بود از خواب بیدار شد مادربزرگ اونا رو توی جای گرم و نرم گذاشت تا خوب استراحت کند و بهشون آب و دونه تازه داد… بعد از اینکه استراحت کردن اونا رو با آب گرم و پارچه تمیز شست .اونا سفیدت از قبل شده بودن و مثل الماس در آغوش مادر بزرگ می درخشیدن.. مادربزرگ هم اولین هدیه رو برای کبوترها گذاشت.. هدیشونم یه لونه با چند تا در ورودی بود… مادربزرگ با روحیه و انرژی تازه شروع به تهیه هدیه بچها و تزیین درخت کاج کریسمس کرد.

نویسنده : خانم ساناز آذرفرسا

هنرمند گوینده : خانم ساناز آذرفرسا

ویرایشگر :لیلاشفیعی

ویرایشگر: زهرا فاطمی

تمامی مطالب مربوط به سایت 6خونه می باشد و حق کپی رایت آن محفوظ است . در صورت تمایل به انتشار مطالب بادرج لینک امکان پذیر می باشد

اگه داستان رو دوست داشتین، روی دکمه سبز رنگ ضربه بزنید و اونو برای پدر و مادرای دیگه به اشتراک بزارید

1 دیدگاه. ارسال دیدگاه جدید

ما منتظر نظرات و پیشنهادهای شما هستیم.ما رو خوشحال کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید

داستان های دیگه رو هم بشنوید و بخونید و با دیگران به اشتراک بزارین

دراور کودک فروزن

دراور پلاستیکی 4 کشو آذر طرح فروزن

اسباب بازی

اجاق گاز و ظرفشویی اسباب بازی طرح السا و آنا

بازی فکری و استراتژیک کریدور

اسباب بازی تفنگ ساچمه ای در ۶خونه

اسباب بازی تفنگ ساچمه ای

جعبه بزرگ طرح باب اسفنجی هوم کت

جعبه بزرگ طرح باب اسفنجی هوم کت

ست 4 عددی اسباب بازی لوازم خانگی در ۶خونه

ست ۴ عددی اسباب بازی لوازم خانگی

فهرست